قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5058
تاريخ الفي ( فارسى )
نوشت كه « از ولايت من بيرون رو ، يا توقف كن كه جنگ كنيم ، يا آمده ملازمت كن ؛ چه ، به واسطهء تو تمام رعيت شام و حلب مستأصل شدند . » و امير شيخ جواب نوشت كه « اطاعت قبول دارم ، اما به شرم و خوف روى ملازمت بالفعل ندارم . » و سلطان به حلب رفت و امر شيخ و نوروز اتفاق نموده از راه عين باب متوجه شام شدند . و سلطان خبر شده باز روانهء شام شد و ايشان به شام درنيامده به سرحد گريختند و آنجا نيز توقف نكرده متوجه غزه شدند . او نيز از عقب ايشان روان شد و امير شيخ و نوروز و همراهان به مصر آمده شهر قاهره را به تصرف درآوردند و اموال سلطانى كه در آنجا بود ، به دست ايشان درآمد ، اما قلعهء جبل را غلام سلطان ناصر - كه كافور نام داشت - محافظت نمود و بكتمر جلق رسيده امير شيخ و نوروز به اضطراب گريختند و آنچه تاراج كرده بودند و آنچه همراه آورده بودند ، همه برجا ماند و به پاى قلعهء كرك رفته به سودون ، حاكم آنجا چندان ملايمت كردند كه ايشان را به قلعه راه داد . و بكتمر به مصر مراجعت كرده بيست روز ماند و باز به شام بازگشت ؛ چه ، سلطان هنوز در شام بود . و به سلطان خبر رسيد كه بكتمر جلق ، امير شيخ و نوروز را مىتوانست گرفت ، دانسته تغافل كرد و ايشان بيرون رفتند . سلطان اين معنى را از بكتمر در خاطر نگاه داشت و به جانب قلعهء كرك رفته بكتمر را در شام گذاشت . اما امير شيخ و نوروز چون به قلعهء كرك درآمدند و به ترتيب اسباب حصاردارى مشغول شدند ، روزى امير شيخ و امير سودون با اندك مردم به حمام رفتند . امير شهاب الدين از اين معنى اطلاع يافت . [ 548 الف ] به قصد ايشان سوار شد . و يك غلام امير شيخ از اين معنى مطلع شده به حمام رفت و امير شيخ را مطلع ساخت . او فى الحال بيرون آمده رخت پوشيد و با آن قدر مردم كه در حمام همراه او بودند ، ناچار به جنگ ايستاد . امير سودون كشته شد و امير شيخ را تيرى رسيده خون بسيار از او رفت و بيهوش شد . امير نوروز كه به حمام نيامده بود خبردار شد . به كمك آمده ، جنگى مردانه كرد و او را شكست داد و امير شيخ را برداشته به قلعهء كرك درآورد . و سلطان ناصر اين خبر شنيده بسى خوشحال شد . و امير شيخ بعد از سه روز به هوش آمده و زخمش روى به بهبودى نهاد و سلطان به پاى قلعهء كرك آمده محاصره كرد و چند روز جنگ شد و بعد از آن بدين موجب صلح شد كه امير تغرى بردى ، نايب شام باشد و امير شيخ ، نايب حلب و نوروز نايب طرابلس . و چون مردم سلطان از جنگ به تنگ آمده بودند ، سلطان را به تكليف اين صلح راضى كردند و نيز شرط شد كه قلعهء كرك و قلعهء سرحد را امير شيخ به گماشتگان سلطان سپارد و من بعد ، هيچ ولايتى را به سر خود متصرف نشود و بار ديگر سوگند خوردند . و سلطان از راه قدس روانهء مصر شد و امير تغرى بردى به جانب شام رفت .